خاطره های کوچک بابایی
کمی خاطره پنج روزه بودی که زردی گرفتی,البته شدید نبود,باعمو ظهراب ودایی بهروز دستگاه رادیوتراپی گرفتیم , تقریبا 4روز زیر دستگاه بودی,الان اون روزها که یادم میاد,دلم کباب میشه, برای بیتابیهات زیر گرمای اون لامپ هابا چشم بند آبی رنگ.کوچولوی عریرم قربانت شوم,باز هم به لطف خدا,زردیت خوب شد, مجبور شدیم 4 بار ازت خون بگیریم,غیر قابل تحمل ترین لحظات عمر ,فرو رفتن سوزن توبدنت بود. ماه هشتم بارداری مامان بود,که خیلی ناراحت شد ومن...
نویسنده :
شازی
10:20






